مذهب

سلام دوستان مهربوونم .فداااتون بشم .پیشاپیش عیدتون مبارکقلب

ممنونم که راهنماییم کردید .خیلی از راهنماییهاتون استفاده کردمقلب

امروز می خوام در مورد یکی از دغدغه هام براتون بگم .از اون موقعی که کمی نگاهم به اطراف و زندگی تغییر کرد یعنی اوایل دبیرستان همیشه نحوه ی زندگی آدمها برام سوال بودسوال

وقتی به دوستای هم کلاسیم نگاه می کردم میدیدم هر کس یه جوریه .منظورم در نحوه ی رفتار و پوشش و اعتقاداتشه

چنتایی بودن که فقط دوس داشتن ازدواج کنن در حالیکه من و خیلیا اصلا چنین چیزایی تو فکرمون نبودعینک

بعضیا همش با هم پچ پچ و حرفای یواشکی داشتن و چیزایی به هم نشون می دادن و اکثرا هم تو دفتر بودن و بهشون تذکر میدادن که چرا اینارو مییارید مدرسه که من آخرش هم نفهمیدم چی میاوردن و با هم چی می گفتنمتفکر

بعضیا هم کلی با هم رفیق بودن جوریکه همه وسائل و لباسهاشون مثل هم بود و دغدغه ای غیر از اینکه لباسها و وسائلشون با هم ست باشه نداشتنآخ

چنتایی هم ساکت بودن و به فکر درس .و در هیچ گگروهی وارد نمی شدن .اصلا براشون مهم نبود چن نفر دارن اونور کلاس سر وصدا می کنن یا کسی داره اون وسط می رقصه یا گروهی نشستن وسط کلاس و دارن سیب زمینی با ترشی می خورنخنثی

من و دو سه تای دیگه هم هر از گاهی جز یک کدوم از این گروهها می شدیم تا سر در بییاریم چه خبره .اگه می گفتن امروز قراره یه عالمه خوراکی بییاریم و شاد باشیم و بترکونیم من جلودار بودم .پرده های کلاسو می کشیدیدم و در میبستیم و حسابی میزدیم و می رقصیدیم و می خوردیم نیشخند

اگر هم می گفتن مراسم عزاداری داریم باز من پیش قدم بودم .پارچه مشکی میبردم و مجری میشدم و نوحه می خوندم و ...از خود راضی

خلاصه اصلا از موقعیت و  وضعیتم راضی نبودم کلافه

کم کم فهمیدم دغدغه ی من مذهبه مژه

بعضی مواقع با حجاب بودم بعضی مواقع هم نه

بعضی مواقع نمازمو خیلی تند می خوندم و مسابقه میزاشتم تا اول بشم بعضی مواقع هم خیلی با طمانینه و کلی مقدمات و ...

همیشه این سوال تو ذهنم بود که وقتی یه نفر مسلمان میشه چه دستوراتی باید انجام بده و چه چیزایی را نه .و یا اصلا چرا باید وقتی کسی مسلمون میشه نباید اهنگ گوش بده .نباید موهاش بیرون باشه و هزاران سوال دیگه

فکر می کردم خودم باید برم دنبال حکمت و جواب این سوالها و خودم باید تجربه کنم و دلیلشو بفهمم و اگه بی دلیل انجام بدم مثل احمقها هستمچشمک

خیلی سال طول کشید تا کم کم فهمیدم اگه خودم برم دنبال این جوابها فقط عمرم هدر رفته و عمرم اجازه نمی ده جواب این همه سوال پیدا کنم و حکمت خیلی از مسائل را بفهمم .اگه قرار بود هر کس خودش دنبالش بره پس چرا خدا پیامبر و امامها رو فرستاد ؟چرا قران نازل کرد؟

بهتره وقتی دین اسلام و مذهب شیعه رو انتخاب کردم به دستوراتش هم بی چون و چرا عمل کنم عوض اینکه مرتب بگم برای چی برای چی

هرجند اگه به دنبال عمل کردن به دستورات اسلام دنبال علت و حکمتش هم باشم خیلی عالی میشه چون اون کار برام لذت بخشتر و جا افتاده تر میشه

یادمه دوره ی پیش دانشگاهی که بودم کتاب گناهان کبیره را خوندم و کلی تعجب کردم وقتی خیلی گناهانی که نوشته انجامش حرامه و فرد انجام دهنده به شدت عقوبت میشه .خیلی از گناهانی که نوشته بود اصلا فکرشم نمی کردم اشکال داشته باشه چه برسه به اینکه حرامهنگران

مدام هم سوال داشتم که چرا حرامه مگه چی میشه اگه این کارو انجام بدیم چرا خدا اینقده سخت گرفته ؟ولی بعد از اینکه فهمیدم باید دستورات اسلام بدون چون و چرا بپذیرم کم کم حکمتشون برام آشکار شد و فهمیدم چقد خدا دوستمون داره که گفته این کارها روانجام ندیم و یا چه کارهایی انجام بدیم

خلاصه الان با اینکه خیلی از اون سالها گذشته ولی بالاخره تکلیفم معلوم شده دیگه بینابین نیستم حالا فهمیدم چجور باید باشم لبخند

دیگه حجابم نصف و نیمه نیست .دیگه با یه دست بشکن نمیزنم با دست دیگم سینه زنی نمی کنم چشم

آدم وقتی بدونه تکلیفش چیه و همونطور عمل کنه خیلی به ارامش میرسه لبخند

قربون خدا برم که راه توبه رو باز گذاشته برای مواقعی که شیطون گولم میزنه و راه خطا میرمقلب

تو همین مورد با خیلی از قضایا راحت کنار اومدم و سعی در انجامشون دارم ولی بعضی چیزا خیلی برام سخته و عمل کردنشون نیروی فولادی می خواد کلافه

انشالله تو یه پست دیگه راجبشون می نویسم

/ 5 نظر / 30 بازدید
آوا ناز

خوبه که مسیرتونو مشخص کردین من که موندم بین دوتا فرهنگ مذهب شدید خونواده مادر و آزاد و راحت بودن خونواده پدر و چقدر سخته که ندونی کدوم و باید انتخاب کنی و خودتم میدونی مادرا همیشه سلطه داشتن و منم مجبور بودم همیشه به تاکید مادرم حجاب کنم و چادر بزارم از بس تجبار شدم اسلام و از ترس قبول کردم امیدوارم خدا همونطور که کمک کرد شما راهتونو پیدا کنید به منم کمک کنه

شیخ سلما

توی عقیدت پایدار باشی الهی مریم بانو جان

مریم

حجاب یلی خوبه به ادم شخصیت و احترام میده من خودم خیلی سفت و سخت نیستم ولی خیلی هم افراطی نیستم خیلی یه ارایش ملایم موهامم بالا میزنم و کمی پیداست ولی شوهرم بیشتر ازم میخواد یه حس سبکی بهم دست میده که اصلا دوستش ندارم .... دوست خوبم به منم سر بزن خوشحال میشم

پونیا

واقعن این دوگانگیه خیلی توی وجود آدم نقش داره ، اما بهترین چیز همین بوده که شما بلخره آخرش به نتیجه رسیدی و ازش راضی هستی [بغل]

رها

سلام؛ از ابتدای نوشته هاتون رو خوندم این که بعضی جاها آرزو گردین برین سرکار من سلهاست کار میکنم و مثل شما دو تا بچه دارم دخترم الان 3 سال است و پسرم 4 ساله به جرعت میگم کار کردن با بچه بزرگترین ظلمی که می توانیم بهشون بکنیم و از نظر من کودک آزاری محض چه کنم که چاره ای ندارم شوهرم مدتهاست حتی پول به دکتر بچه ها هم نمیده وقتی بهش میگم کمکی کن میگه به من چه به من هیچ ربطی نداره باور کن از وقتی زن یک خانواده مذهبی شدم به امید اینکه آدمهای بهتر دلرحم تری هستن ولی اینطوری شد از خودم از هر چی دین بدم اومده مادر شوهرم همه نمازهاش رو می خونه فقط یک چشمش معلومه اما وقتی باهاش حرف میزنم مشکلو میگم میگه به ما چه می خواستی زنش نشی بعد هم باهام دعوا میکنن که خیلی بی خود میکنی با ما حرف میزنی خیلی سخت حالا فقط دلم به بچه هام خوشه فقط بزرگ بشن همین واسه همیشه از خوه شون میروم فقط بچه هام بزرگ بشن بدونن باید چی کار کنن بعدش سه انیه هم با این مرد تنبل پرمدعا بددهن زندگی نمیکنم همین حالاهم دارم گریه میکنم همکارم بنده خدا شک شده[تعجب][لبخند]