شب جمعه

وای که چقدر اون اوایل من مینالیدم از تنهاییهام تو شبای جمعه. الان که نوشته های دو سه سال گذشته امو میخونم میبینم چقدر اوضاع و احوالم تغییر کرده.

چند سال پیش غمگین و عصبی بودم از تنهایی ولی حالا دنبال تنهایی میگردم!

این هم چنتا علت داره، یکیش مشغول شدن من به درس و مطالعه ست و یکی دیگه اش کناره گیری همسر از دوستاشه

ینی تقارنو حال می کنین!؟

دقیقا از وقتی من مشغول درس شدم و سر همسر غر نمیزنم اونم دوستاشو ول کرده.

حالا من میخام مثل قبل پاشه بره بیرون با دوستاش تا به کارهام برسم ولی ایشون نمیخاد همسرش تنها باشه!

هی روزگار!

واقعا به این نتیجه رسیدم که قراره همیشه همه چیز بر وفق مراد نباشه!

خاصیت این دنیا همینه ولی ما نمی خواهیم زودتر بپذیریم. و وقتی میفهمیم که دیگه باید بریم.

/ 0 نظر / 84 بازدید