فکری باید کرد

امروز وبلاگ خودمو دیدم

تمام صفحه ی اولش پر شده از انرژی منفی.وقتی یه دور زدم با خودم گفتم حالت از خودت بهم نمی خوره .خجالت بکش .دوستات چه گناهی کردن .باز هم به مهر و محبت شما .اگه من بودم که دیگه تو چنین وبایی سرک هم نمی کشیدم

چقدر تو این چن هفته چندش آور بودم و نمی دونستم.امروز دیگه از اوضاعم خسته شدم

واقعا غصه خوردن دردی رو دوا نمی کنه واقعا.حتی اگه چندین روز و ماه طول بکشه

نمی دونم چه کنم .فقط می دونم اینجوری نمی شه

تصمیم گرفتم تا یک هفته روزمرگیهامو بنویسم .بعد که خودم مرور کنم متوجه میشم چجور زندگی کردم .شاید اشکالهای کارمم در بییاد

البته خیلی اهل روزمرگی نوشتن نیستم و از این کار هم خوشم نمیاد .یعنی هم حوصلشو ندارم هم بلد نیستم.ولی سعی خودمو می کنم

چون مرور چیزایی که نوشتم امروز باعث شد بفهمم چقدر وضعم خرابه و احتیاج به تجدید نظر و درمان دارم

خدایا خودت کمکم کن

دوستان همراهی شما مثل همیشه باعث دادن روحیه بهم میشه .ممنون از حضور تک تک شما

/ 6 نظر / 39 بازدید
عشق به مردم

سلام خوبي دوست من؟ مطالب مفيدي داري به منم سر بزن نظر يادت نره!!!!!!

شکیبا

سلام نگران انرژی منفی نباش هر که نوشتنش حالت و خوب میکنه بنویس امیدوارم زودتر حالت خوب خوب بشه [گل]

موژان

درسته باید تکونی به خودت بدی عزیزم یه تغییری بکنی ... خودت شرایطت رو بهتر میدونی هر طوری که میدونی به صلاحه و میتونی تغییر کن بفکر خودت باش

سرور

سلام. مطمينم اين روزها هم ميگذره عزيزم و روزاي خوب ميرسه. اميدت به خدا باشه. ميبوسمت

سحر

سالهامثل توبودم افسرده ومعتادبه اینترنت شدم به پسرم بی توجهی کردم عاشقانه دوسش داشتم و قروبن صدقه میرفتم ولی ازوظایفی که مادرا برای بچه شون انجام میدن غذا پختن و کلاس و پارک بردن و میوه دادن و...خبری نبود دهسال اوضاعم خیلی بد بود بیشترشم تقصیر کار زیاد و بی توجهی شوهرم بود و تا پای جدایی رفتم اما خبر خوب اینکه دوساله دارم روز به روز بهتر میشم موفقیتهای شخصی هم داشتم تو این مدت دلم برای بچه ها می سوزه یه روز بر می گردی به گذشته نگاه می کنی و خودتو سرزنش می کنی که مادر خوبی نبودی الان میدونم کاری از دستت بر نمیاد هرچی من بگم پاشو یه دستی به خودت و خونه بکش و وابسته به شوهرت نباش که تو رو خوشحال و خوشبخت کنه فایده نداره پیشنهاد می دم بچه تو بذار مهدی جایی و خودت به کلاسهای عرفان یا روانشناسی یا یوگا بری من این دو سه سال فوق لیسانس گرفتم و کلاس حرفه ای نویسندگی رفتم . خودمو سرزنش می کردم که از وقت‌بچه‌میزنم ولی دیدم چه فایده که تو خونه فقط حضورم فیزیکی و بی مصرف باشه کاش من زودتر از این جای اینکه بچه رو خونه نگهدارم و خودمم بی ثمر باشم میذاشتمش کلاس و تو اون فرصت به خودم می رسیدم تا با انرژی بیشتر کنارش باشم