همسران گچی

نه حرفی دارم برای گفتن و نه کاری دارم برای انجام دادن

من و همسر اینروزها بیشتر شبیه دو تا مجسمه هستیم.دو تا مجسمه گچی

فرق الان با دفعات قبل اینه که من هم شدم شبیه خودش.دیگه حس و حال و انگیزه ای ندارم برای خوش و بش کردن

نمی دونم چرا این ادم اینقدر از سنگه.اینروزها که نمی خندم .حرف نمی زنم .براش هیچ فرقی نداره با روزهای قبل.کارهای همیشگیشو انجام میده و انگار نه انگار من یه طوریم شده .فرق کردم

واقعا اون روزها چقدر انرزی الکی هدر می دادم

/ 6 نظر / 32 بازدید
شهره مامان حسین

چرا اخه ؟ از اول همین بود! چند ساله ازدواج کردی؟ چرا ثس دوتا بچه ؟!

شهره مامان حسین

چرا رمزی مینویسید خوب؟؟ من وبلاگ ندارم .ولی چند ساله وبلاگ میخونم .مربانو، اشتی ،زهرا ،مانا خیلی خیلی از وبلاگ ها رو میخونم .خیلیا هم رنزی ندارن اصلا.خوب ابنجا همه غریبن .اگه میشه رمزتو برام بزار. من وبلاگ ندارم بخدا. همه پستها رو خوندم ولی هیچی متوجه نشدم دوست جونم.

ققنوس

سلام بانوی خسته... نمیدونم جنس مشکلتون چیه اما یه چیزو مطمئنم، اونم اینکه همسریت از قصدداره به این حالت بی توجهی میکنه که تو فکرکنی براش بی ارزشی،نمیخوام خدای نکرده جسارتی بکنم اما بنظرم بگرد ببین چی بینتون اتفاق افتاده که اون میخواد تو اینطور فکر کنی و درواقع تلافی چیو داره درمیاره، بانو این اتفاقات باید برای ما پلی بسازه برای ارتباط بیشتر با خدای مهربون...دست خداپشت و پناهت. دعاگوتون هستیم.

موژان

خدایا به حق بزرگی خودت کمکمون کن ... هممون منتظر یه معجزه ایم

آوا ناز

مریم جونم تنها زمانی حالت بهتر میشه که بشینی مستقیم باهاش حرف بزنی یک بار امتحان کن بهش بگو چرا باید زندگی ما انقدر سرد باشه بگو من نمیتونم این شرایط و تحمل کنم انقدر حرف بزن داد و بیداد کن که نتیجه بگیری اگه بخوای خودتم سنگ بشی بالاخره میبری .