ماورالطبیعه

سلام دوستان عزیز و مهربونم ایشالا شاد و تندرست باشیدقلب

دیروز اتفاق خارق العاده و بسیار جالبی برای من رخ دادتعجب

اصولا من به چشم زخم و دود کردن اسفند اعتقادی ندارم ووقتی چیزی برام زیبا و جذاب باشه فوقش سه تا ماشالله لا حول ولا قوه الا بلا می خونم

دیروز دخترک قرار بود با داییش بره بیرون .رفت آماده شد .یه پیرهن قهوه ای کرم پوشید و شلوارجورابی قهوه ای و یه روسری کوچولو قرمزماچ

صورتشو ضد افتاب زدم و همین طور که صورتشو کرم می مالیدم دلم ضعف میرفت از خوشگلی دخترکمژه

گفتم مامانی یادت باشه همیشه کرم ضد آفتاب بزنی تا صورت بلوریت خراب نشه و کلی ماچش کردم و روونش کردمماچ

نمی دونم چرا اصلا دلم به رفتنش نبود و مرتب هم به خودم می گفتم درگیر این احساسات نشو .مگه می خواد کجا بره دوساعت دیگه خونست

دخترک رفت دم در و چادر عربیشو انداخت سرش .وقتی نگاش کردم مثل ماه شده بود با اون چادر و روسری قشنگشماچ

رفت سوار ماشین داییش شد و در ماشین و که بست من رفتم داخل

یک دقیقه بعد زنگ خونه رو زدن.وقتی در و باز کردم می خواستم جیغ بزنم

دخترک بود با نصف صورت کاملا سیاه و چونه ی زخمی و خونینگران

تمام لباسهاش هم غرق خاک بود

یه لحظه فکر کردم ماشین اتیش گرفته و اینها دوده ی اتیشه و به فکر بفیه بودم و هزارتا فکر دیگه که دخترک با گریه گفت عینک دودیمو جا گذاشته بودم اومدم بیارمش خوردم زمین

تازه فهمیدم سیاهی صورتش به خاطر آسفالتهای کوچه س

خدا رو شکر زخم چونه ش هم زیاد جدی نبود

ولی من موندم با هزارتا سوال بی جواب

مگه مادر که بچه شو با هیچی عوض نمی کنه بچشو چشم می کنه؟سوال

اون هم با این سرعتتعجب

و این درسته که مادر حس ششم داره .من در اون فاصله ی یک دقیقه حس کردم که امروز دخترک یه طوریش میشه و مرتب زیر لب ذکر می گفتم .اصلا دلم به رفتنش نبود ولی نمی دونم چرا باز جلوشو نگرفتم

حالا دخترک زیبای من صورتش زخمیه و من خودمو مقصر می دونمگریه

وقتی همسری صورتشو دید خیلی ناراحت شد خیلی نگران

وقتی جریانو براش گفتم گفت قضیه ی همون مامان سوسکه و پاهای بلوری بچش دیگهساکت

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک بهاری

مامانم میگه حس مادرانهاااااااااااااااااا من باور نمیکردم !!!! عجب ...[متفکر]

دختر بد

هر وقت به دلت افتاد همون ذکری رو که گفتی 3 بار بخون بهش فوت کن

خانم توت فرنگی

آخی طفلی.... انقدر عمیق شدی بانو و غرق احساس مادرانت که دستی دستی رو کاینات تأثیر گذاشتیا (:

آنا

واااای که چقدر خوشحالم دوباره شما را می بینم ... اسمتون را تو وبلاگ خانوم توت فرنگی دوباره دیدم. آخی ... الهی. چقدر خودتون ناراحت شدید. اما چه دختر قرتی دارید خوشم اومد!

اعظم سادات

گاهي براي مادرا پيش مياد انگار يه الهام الهي هست كه دلشون راضي به رفتن يا انجام كاري توسط بچه اشون نيستن اينجور مواقع اگه ضرورتي به رفتن نيست بهم بزن اما اگه ناچاري بفرستيش حتما ايه الكرسي بخون ويه صدقه هم كنار بزار خدا رو شكر اتفاق بدي نيافتاد زخمش هم به زودي خوب ميشه ميدونم چه حسي داري

اعظم سادات

سلام دوباره خانمي دختر من خيلي مطالب روانشناسي مي خونه وبيشتر سخنراني هاي روانشناساي به نام رو دانلود كرده وگوش ميده در مورد دكتر مجد ازش سوال كردم گفت صحبتي درباره ي برخورد با نوجوون در دانلودهاش نيست بيشتر در مورد ازدواج وافسردگي وروانشناسي رنگها صحبت كرده البته در سخنراني هاي دانلوديش چنين بوده اما كسيكه خيلي درمورد برخورد نوجوان صحبت كرده وتخصص داره خانم دكتر فردوسي پور هست شاد وموفق باشيد

mahpari

ااااخى اللهى ، چشم زدن يا انرژى چشم بيشتر از دوست داشتن و علاقه مياد مثلاً شما ميگى وااى چه گلدون نازى ميفته ميشكنه انرژى منفى و سويع به خودش ميگيره

شهلا

برای منهم شبیه این اتفاق پیش امده ولی شکر که به خیر گذشته

سرور

سلام. منم فقط چشمم پسرم رو ميگيره متاسفانه [ناراحت]

بهاره

اخی عزززززززیییزم