مهمونی

کیک از ماکروفر درآوردم،گذاشتم تا خنک بشه،تو این فاصله پیاز خورد کردم گذاشتم سرخ بشه ،شکلات ها رو خورد کردم گذاشتم آب بشه تا بریزم رو کیک،وقتی آب شد با قاشق داشتم میریختمشون رو کیک که یهو ظرف شکلات تو دستم شکست و شکلاتها روی کابینت و دیوار ریخت و دور کیک پر شد از خورده شیشه،یه تیکه شیشه هم رفت دستم و داشت خون میومد،پیازها هم داشت میسوخت،زنگ در رو هم زدن،رفتم آیفون زدم ولی باز نشد،چون همسر خواب بود نگران این هم بودم که با صدای دوباره زنگ بیدار نشه،زیر لب گفتم اه چه بد موقع زنگ زد این آدم پر دردسر.

یهو صدای دادو فریاد همسر منو میخکوب کرد،چته اینقدر غر میزنی؟!زنگ در خرابه که خرابه!ایقدر غر زدن داره؟ من آمادگی کامل دارم برای دعوا!آبروتو امشب جلوی مهمونا میبرماااا!!!!!

من خشکم زد،هاج و واج نگاهش میکردم ،از دو تا چیز تعجب کرده بودم .یکی اینکه یه نفر چجوری میتونه وسط خوابش بیدار بشه و با چنین صدای نخراشیده ای نعره بزنه ،و دیگه اینکه چجوری صدای منو شنید ؟!من خودمم بزور فهمیدم چی گفتم.بعدشم مگه من چی گفتم ؟یا چیکار کردم؟

فقط دست تنها چهار ساعت رو پا بودم تو آشپزخونه چون شب مهمون داشتیم .

خیلی دلم شکست

دادش خیلی ناحق بود،اونقدر صدای نحسش بلند بود که تا دو سه ساعت بعد هم دستام میلرزید هم تپش قلب گرفته بودم،میدونستم که وقتی بیدار بشه باید تو روش بخندم و قربون صدقش برم ،وگرنه آبروریزی راه مینداخت

همینطورم شد،وقتی بیدار شد منتظر بود شکایت کنم ،ولی هیچی نگفتم ،تو روش خندیدم و براش چای بردم تا خستگی خواب و زحمتاش در بره

ولی تو دلم بعد نماز نفرینش کردم ،گفتم خدایا مظلومین زمین فقط مسلمونای میانمار نیستن،منم مظلومم چون جرات داد زدن و گرفتن حقمو ندارم ،همسر خیلی در حقم ظلم میکنه ،تابحال شکایت نکردم پیشت ،ولی ازت میخام خودت مطابق با سنتت باهاش برخورد کنی و ازت میخام نتیجه رفتارهاشو بغیر آخرت تو همین دنیا هم ببینه

الهی آمین

/ 0 نظر / 105 بازدید