یک حس بد

سلام عصرتون بخیر

امیدوارم نمازها و روزه ها و شب زنده داری های هممون قبول باشه و یه ذره ش هم که شده خدا قبول کنهخیال باطل

یکی از خصلتهایی که من دارم اینه که پول گرفتن از همسری برام خیلی سخته خیلی

نه اینکه ایشون بهم بد پول بده و یا با منت و اینجور حرفا باشه اصلا

خودم موقعی که می خوام بگم پول لازم دارم یه حس شدیدا بدی میاد سراغم که از گفتنش پشیمون می شم .به همین خاطر هیچی نمی گم تا خودش یادش بیفته و بهم پول بدهناراحت

کلا از اینکه یکی دیگه خرجیمو بده بدم مییاد .دوست دارم خودم  درامد داشته باشم و دستم تو جیبم باشه و از کسی نخوام چیزی برام تهیه کنهمژه

متاسفانه علی رغم اینکه خیلی دوس داشتم برم سرکار همسری نذاشت و گفت هر قدر اونجا قراره بهت بدن من دوسه برابر بهت می دم ولی بشین خونه

نمی دونم چجوری این حس لعنتی رو از بین ببرم .چند بار گفتم این چیزیه که خدا معین کرده .وظیفه ی مرد اینه که پول در بییاره و خرجت کنه بی منت ولی چه کنم که درست بشو نیستمقهر

خدا نکنه در اضای چیزی که از همسری می خوام یه اخم یا ناراحتی یا مخالفتی ببینم دیگه اونو نمی خوام حتی اگه با یک طبق جواهرات برام بیارهقهر

امروز داشتم کمدمو مرتب می کردم به همسری گفتم این مانتو آخری که گرفتم اصلا خوب نیست و دوستش ندارم .ایشون هم فکر کرد دارم خدایی نکرده از سلیقه ش در خرید مانتو ایراد می گیرم عصبانی شد و گفت حالا که از سلیقه ی من خوشت نمییاد دیگه دنبالت نمیام خودت از این به بعد تنهایی برو مانتو بخر هیپنوتیزم

منم حس کردم برای یه مانتو بی ارزش داره سرم منت میزاره گفتم من اصلا نیازی به مانتو ندارم که بخوام بگیرم .من اصلا هیچی نمی خوام خداروشکر همه چی دارم

الان هم با بچه ها رفتن خرید به من گفت چیزی لازم نداری بگیرم برات منم گفتم هیچییییییییییییییییییییییییییییآخ

/ 50 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

مشکل من دورویی هست. واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکل من اینه من میگم تو که مدعی اسلام هستی باید جوری رفتار کنی که یه مسلمان رفتار می کنه، نه اینکه فقط تظاهر کنی. من می گم جامعه ای که مدعی اسلامه چرا اسلامی رفتار نمیکنه. اتفاقا تو حجاب خوب اسلامی رفتار میکنه و هر روز کلی ادم رو می گیره با گشت ارشاد و بعد ازشون پول می گیره ولشون میکنه !!! یه کسب درامد خوبه :) دقیقا منم همینو می گم می گم تو که مسلمونی باید به یه سری دستورات عمل کنی، دروغ نگی، دورو نباشی، خیانت نکنی، کثافت کاری نکنی. ولی این افراد فقط ظاهرشون مسلمانه!!! باطنشون گنده من ازین شاکیم

پریا

ممنون که نگران بزرگ شدنمی، قول می دم انقدر درد بکشم تا خیلی بزرگ شم، هر چند تا الان کم درد نکشیدم.

پریا

تو از کجا می دونی که روح من بزرگ نشده؟ یا من دوست ندارم بزرگ بشم؟ من بی هدف زندگی نمی کنم.

پریا

من هدف های زیادی دارم ولی خیلی ها جلوش رو گرفتن :( و نمی ذارن که کاری کنیم.

پریا

مزاحمت نمیشم شبت خوش ببخش اگه از دستم ناراحت شدی کفاره ی شراب خوری های بی حساب/ هشیار در میانه ی مستان نشستن است

ققنوس

سلام،مریم گلی چه کردید اینجا بادوستان... پریاخانم خیلی توپت پره ها...حرفات منو یاد خودم میندازه،تندتند نوشتنت،تندوتیز حرف زدنت،بی پرده گفتن و نترس بودنت،فکر کردنت،ناقص فکر کردنت.... خلاصه انگارشدی ققنوس ۱۰_۱۲سال پیش... اما میدونی چیه؟اگه واقعا واقعا دنبال جواب سوالهات میگردی چندتا تجربه دارم که بدنیست بدونی؟ ۱)اولین چیزی که ققنوس برای پیداکردن جواب سوالهاش بهش نیازداشت و نمیدونست سکوت بود،نه همیشگیش بلکه به موقع اش،میدونی چیه آدم هیچوقت هیچوقت تو قیل و قال به جواب هیچ سوالی نمیرسه،پی اول آروم باش خانوم گل. ۲)دومین چیزیکه ققنوس نمیدونست این بودکه اگه واقعاواقعا دنبال جوابه باید از اهلش بپرسه نه از همه،ازهرکسی که سرراهش رسید،ازهرکسی که مخالف چیزیکه الان میدونه حرف زد،جواب سوال فیزیک رو معلمذ فیزیک میدونه نه اون کسی که سوال رو جور دیگه ای حل کرده یا اشتبه حل کرده یا...فقط معلم فیزیک صحیحترین جوابو میتونه توضیح بده، ۳)یه چیزدیگه که ققنوس نمیدونست این بود که نبایدوقتی راجع به موضوعی اطلاعات کافی نداره و هنوز خودش تو اون موضوع به نتیجه نرسیده بیادتو هر جمعی حرفی بزنه که ممکنه بعدهاکه خدا علمشو بهش داد پشیمون بشه خد

ققنوس

۴)ومهمترین نکته که ققنوس نمیدونست این بود که برای دونستن اگه به اندازه کافی به خودت زمان ندی و صبرنکنی و آروم نباشی باید جهشی همه چیو بفهمی و اونوقت این علم باعث میشه بسوزی و از خاکستر خودت متولد بشی و بشی ققنوس،فرزند آتش... ایناروگفتم که بدونی فهمیدن درد داره.اگه واقعا دنبالش باشی..، حرفام به حرفات ربطی نداشت،اما تندنرو،منم یه زمانی از چهارگوش بودن خونه کعبه تا احادیث و جامعه و روایات و اقتصاد و حتی ولایت فقیه رو باسوالهام بالا پایین میکردم،بخصوص که اهل تحقیق بودم و همش سرم تو قرآن و انجیل و نت و کتابهای تاریخی بود....ولی میدونی چی شد؟تاوقتی که سراغ متخصصش نرفتم و فقط خواستم حرف بزنم هیچی دستگیرم نشد،فقط یه آدم پرازسوال بودم که سوالهام هیچ دردی از خودم و جامعه ام و خونواده ام دوا نمیکرد، تااینکه به لطف خداو دعای امام زمان سعی کردم یه مدت آروم شم و برم سراغ کساییکه علمشو دارن،نه هر حاج آقاوحاج خانمی که دم دستم رسیدها....نه،سراغ کسی که بتونم تو وجودخودم به حرف و منطقش استنادکنم، طرفی وقتی آروم شدم صداهای دوستان خوبی رو شنیدم که بعضیهاشون قبلا هم بودن ولی از بس قیل وقال میکردم اصلا نمیشنیدم صداشونو...

ققنوس

وخداوند جواب همه ی سوالهای منو داد،یکی یکی،باحوصله،باتوضیح و ذکر مثال...اینقدرقشنگ که اطرافیانم و خودم و جامعه ام ازش سود برد،واینهاهمه لطف خدابود،........آروم باش. کاری به جامعه ی ایران ندارم الان،کاری به مسلمونهاندارم الان،کاری به هیچکس ندارم،فقط خودتو ببین،ببین با این افکارچیکارمیتونی بکنی برای انسانیت و زن بودن خودت...برای بقیه اون آدمهای دردمندچیکارمیتونی بکنی؟بهترنیست اول اطلاعاتتو کامل کنی بعد بیای به بقیه تهمت توسری خور بودن و تفکر سیاسی و اجتماعی نداشتن بزنی؟ من یه پرستارم،عاشق کارمم،البته الان کار اداری دارم،مینویسم،حافظ قرآنم،یه بچه ی ناز دارم و همسری که مثل آدمای دیگه نقاط ضعف و قوت داره... ومن به هیچکدوم از شرایطم نمیگم شمابایدعوض شین تامن پیشرفت کنم بلکه سعی میکنم با نگرش صحیح اولویت بندی کنم و رسالتهای انسانی و زنانه ام رو به انجام برسونم،اگرمن با محوریت خودم شروع کنم به زیباکردن روح خودم،همسرم،بچه ام،کارم و....شک ندارم تو شعاع خودم جامعه رو اصلاح کردم،امااگرفقط بخوام بشینم و جیغ بزنم هم خودم خسته میشم هم بقیه.

ققنوس

من برای زیبا کردن روحم به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نیاز ندارم،بلکه رسالت روح زنانه ی من آرامش دادن به همسر و فرزندمه،من بخاطر اینکه زنهاتوجامعه ام آشپزی میکنن غذادرست نمیکنم،من برای حفظ هستی دو موجود زنده که خدابه امانت اوناروبه من سپرده با عشق براشون آشپزی میکنم،زمانیکه همسرم عصبیه بخاطرتو سری خوردن ساکت نمیشم بلکه بخاطر اینکه آرامش و زیبایی خودم و همسرم بهم نخوره سکوت میکنم تاوقتی آروم شد باهمراجع بهش صحبت کنیم و بچه ام ازدیدن این منظره زیبایی گذشت رو تجربه کنه،... البته این من هایی که نوشتم منظورم یک زن هست،نه صرفا خودم... یک زن بخاطر عادت به تحقیربه همسرش اقتدار نمیده بلکه به پادشاهش اقتدار میده تا ملکه ی زندگیش باشه،اگر خونه پادشاه نداشته باشه وجود ملکه بی معنا و مفهومه... یک زن ممکنه بخاطر وابستگی مالی به همسرش غرورشو زیرپابذاره اما بااینکار تو وجود خودش مفهوم ولایت رو مینشونه،اینکه بابت همه چیزت باید دستت جلوی خدا دراز باشه،اینکه جلوتراز امامت راه نری،رو حرف رهبرت حرف نزنی و.... ببین فهم این حرفا یکم مشکله،آدم باید ازدواج کنه و مادرشه تا خیلی از حسها از درونش بجوشه،پس عجله نکن..

ققنوس

واقعاببخشیدکه طولانی شد مریم خانم،حس کردم گفتنش خالی از لطف نیست،،التماس دعا.