استرس

سلام دوستای من شب ادینتون بخیر و خوشی

همه ی روانشناسها معتقدن که استرس برای روح و جسم انسان بده .ادمو از بین میبره.من با وجود ظاهر خوب زندگیم پر از استرسمنگران

برای اینکه کمی با اخلاق همسری اشنا بشید وقایع ساده ی امشبو براتون می نویسم.شایدم من مشکل دارم

همسری دخترک رو خیلی دوست داره و خیلی بعیده رو حرفش حرفی بزنه .دیروز ازش قول گرفته بود که امشب بریم یه بوستان و پارکی شام بخوریم.

به خاطر مهمونی فردا امروز کلا تو اشپزخونه بودم .دو تا کیک درست کردم.ناهار درست کردم.برای همسری که کمی سرما خورده بود سوپ گذاشتم.دو تا مرغ شستم گذاشتم فریزر.میوه و کاهو شستم.در اخر هم میخاستم برای شام کتلت درس کنم که دیدم نمی تونم.تصمیم گرفتم ساندویچ مرغ درست کنم

مرغ سرخ کرده و سیب زمینی سرخ کرده همراه خیار شور و گوجه و کاهو

خلاصه راه افتادیم

موقع شام همسری لقمه ی اول که خورد گفت این چی چیه درست کردی اینقده خشکه .سسش کو؟چقدر فکر کردی که اینو درست کردی؟

من اصلا دوست ندارم جلوی بچه ها به من توهین کنه هر دفعه هم گفتم

بهش گفتم چی بگم والا

گفت:نه می خوام بدونم چقدر فکر کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و ده بار این جمله رو تکرار کرد

اخرش هم می گه قصد بدی ندارم میخوام بدونم میزان فکرت چقدر بودهنگران

خوب به خاطر بچه ها باهاش کلکل نکردم و بحث و عوض کردم وگرنه ول نمی کرد

خلاصه با شیرین کاریهای دخترک و پسرک قضیه شام تموم شد

راستی قبلش هم کلی گشتیم تا یه جای خلوت و تاریک و پر از گربه پیدا کردیم نشستیم

تعجب نکنید من عادت کردم .کلا ایشون از بوستان و پارک به خاطر ادمهاش بدش مییاد جای خلوت و بیابون دوست داره

اونجا هم هی غر می زد .همیشه اینجوریه .خدا نکنه یه جا صدای گریه بچه بییاد اینقدر اه اه می کنه .آخرش هم میره دعوا که چرا اینقدر بچه گریه می کنه.بیست متر اونطرفتر یه خونواده نشسته بودن .یهو عصبانی ش دانگار ما کار بدی کردیم گفت مرتیکه نمی فهمه پارک هم که اومده نشسته وسط داره سیگار می کشه و همینطور غرغرغر

نشستهای ما در پارک به دو ساعت نمیکشه

در راه هم از ترکش غرها و استرس وارد کردنهایهمسری در امان نیستم

بدون استثنا با یه راننده دعواش میشه

امشب هم نزدیک خونه که رسیدیم و من خوشحال که داره بخیر می گذره .از یه چهار راه رد شدیم که یه ماشین از چراغ سبز رد شد ایشون هم راهو به طرفش کج کرد و هی می گفت آدمت میکنم

پیچید جلوی ماشینش و از ماشین پیاده شد .کلی زیر لب دعا و ثنا که چیزی پیش نیاد

خوشبختانه تا سرشو تو ماشین کرد دید رفیقشه .بهش گفت هر کی غیر تو بود لهش کرده بودم

خلاصه این بود یک شب کاملا معمولی ما

به نظرتون من بیخودی بهم استرس وارد می شه یا همسری مشکل داره.

درسته شاید به ظاهر مشکلات من خنده دا باشه و بگید برو بابا خوشی زده زیر دلت ولی میخوام بدونم شما حاضرید یه بار با ی نفربا چنین اخلاقی همسفر بشید

من و اطرافیانم فقط باید مواظب باشیم جلوی ایشون نگیم کشمش دم داره وگرنههههههههههههه...............

همسری در عین حالی که دوستت دارم ازت متنفرم

/ 20 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم سادات

سلام خانمي اتفاقا حق داري اصلا هم خوشي زير دلتون رو نزده مي فهمم چرا استرس داري همسر من البته نه به اين شدت ولي يهو داغ مي كنه وگردش رو برامون كوفت مي كنه نميدونم چي بگم چون واقعا هنگ كردم كاش ميشد با يه مشاور صحبت مي كردي حتما راهكارهاي خوبي در اختيارت ميذاشتن اميدوارم روزهاي خوب وقشنگي داشته باشي

مگهان

یه چیزی رو می شه بدونم ؟ اینکه شما اصلا دوران نامزدی داشتین با هم ؟! راستش ما مجموع خانوادمون همگی آرومن ... و اصلا شنیدن صدا با تن بالا بدنمونو می لرزونه ! و اینکه من تو دوران دوستی هم می تونم بفهمم کسی چه میزان عصبیه در کمال شرمندگی باید بگم آستانه ی تحملم خیلی پایینه و امکان نداره بتونم با فرد عصبی زندگی کنم : ( امیدوارم همسرتون آروم تر شه. اگر استرس نداشتید به نظرم خیلی عجیب تر بود ... واکنش طبیعی بدن به شرایط پرتنش همین داشتن استرس و نا آرومیه !

چقدر بد ادما کنترل روی عکس العمل هاشون و تخلیه هیجاناتشون ندارن و متوجه نیستن چه اثری رو روان بقیه میذارن و درحالیکه شاید خودشون بعدش فراموش کنن اما اطرافیان چی... پدر منم بعضی وقتا از این کارا میکنه

اوا

چقدر بد ادما کنترل روی عکس العمل هاشون و تخلیه هیجاناتشون ندارن و متوجه نیستن چه اثری رو روان بقیه میذارن و درحالیکه شاید خودشون بعدش فراموش کنن اما اطرافیان چی... پدر منم بعضی وقتا از این کارا میکنه

خودم

بعضی کاراش مثل بابای منه،میفهمم چه حالی میشین.دست خودشون نیست دیگه.

سرور

سلام. بهتر بود در جواب همسرتون در مورد خشكي غذا با آرامش بهش يادآوري ميكرديد كه با توجه به وقتي كه در اختيارتون بود نميشد غذاي نرمتري رو درست كنيد. و يا بهش پيشنهاد خريد سس رو ميدادين

موژان

سلام مریم خانم، من امروز از طریق پرشین با وبلاگتون آشنا شدم و آرشیوتونو خوندم از آشنایی باهاتون خیلی خوشحالم . این پستتون خیلی برام ملموس بود چون دقیقا دوران بچگی خودمو یادآوری کرد. پدر من هم همچین رفتاری داشت هم رفیق بازیش هم تندخوییش باور کنید دقیق همینطوری بود. یادمه خیلی کوچیک بودم ولی چون بچه بزرگ خونه بودم خیلی زود متوجه اوضاع شدم و شدم همدم مامانم. یادمه توی یه سفری که دخترخاله هامم بودن من از ترس بابام حتی نمیتونستم باهاشون بازی هم بکنم همش میگفتن چرا نمیای بازی کنیم صدام میکردن من با اون سن کمم براشون بهونه میاوردم و همش نگام به نگاههای عصبانی بابام بود که از اوضاع شلوغی اونجا شاکی بود و دنبال طعمه بود !!!! ، همش 6-7 سالم بود ! هنوزم اون ترس تو دلمه [ناراحت] شوهر شما خیلی از اون موقعهای بابای من بهتره خدارو شکر. البته بابام الان خیلی خیلــــــــــــــی بهتره یعنی شده یک مرد نمونه واقعا الان کسی باور نمیکنه که همونه ! مامان منم خیلی وقتا میشینه سرگذشت و اذیتهای بابامو تعریف میکنه من واقعا صبر مامانمو تحسین میکنم که هرکی جای اون بود نمیتونست تحمل کنه . ولی الان خیلی ازش راضیه و عاشقانه منتظرشه اومدنشه

موژان

شرمنده خیلی حرف زدم [خجالت] فقط میخواستم بهتون بگم که صبر و بردباریتون نتیجه ی خوبی خواهد داشت و واقعا مادر نمونه هستید و بچه هاتون این فداکاریتونو میبینند و فراموش نمیکنند. و شوهرتون هم روزی قدر خونوادشو میدونه و براتون سنگ تموم میذاره. اگه اجازه بدید لینکتون میکنم تا همیشه بتونم بهتون سر بزنم .

بهاره

خانومی سلام اره اینایی ک گفتی درسته ولی دیگه مردم اعصاب براشون نمونده دقت ک بکنی میبینی همه این عصبانیتو دارن سن ادمم ک بره بالا ب هر چیزی گیر میده نامزد منم مکان هایی ک جوونا و لاتو لوتا باشن خوشش نمیاد و همش از اونا و کاراشون ایراد میگیره و غرشو ب من میزنه خب زندگی اونا چ ربطی ب ما داره بخاطر همین ما همیشه میریم ی پارک خلوت ک خانواده نشسته باشن اینطوری خیلی بهتره من خودمم اینطوری دوست دارم [لبخند]

Amitis

دوست من . من ادم رکی هستم . چرا فکر می کنی مشکل از شماست ؟ همسرتون کاملا تو برخوردش مشکل داره . واسه غذا که نباید این برخورد رو داشت . کارگرش که نیستین . من ایران نیستم . دوست پسر من به دلیل استرس کاری شدید . خیلی زود اغصبانی می شد . و پبشنهاد من مشاور بود . بعد از صحبت با مشاور . به این نتیجه رسیدیم که باید دارو مصرف کنه. به ارامش برگرده. و واقعا هم جواب داد. بعدش هم دارو ئو تحت نظر دکتر کم و حذف کرد . ولی ارامش بهش برگشت .